در یکی از معراج هایی که رسول الله داشتند.حال زنان گناه کار دیدند که چگونه در جهنم به مکافات اعمالشان می رسند.

وقتی که رسول الله (ص) به هنگام نقل این وقایع به شدت می گریست.فاطمه زهرا(س) فرمود: یا رسول الله خبر ده مرا از عمل و سیرت آنان که چه بوده که به این عذاب ها دچار شدند.

رسول الله فرمود: آن زنی که به موی خود آویخته شده بود زنی بود که موی خود را از مردان نمی پوشانید.

آنرا که به زبان آویخته بودند کسی بود که به زبان شوهر خویش را می آزرد.

و زنانی که به پستان آویخته بودند زنانی می باشند که در امور جنسی از شوهر خود تمکین نمی کردند. وآنکه گوشت بدن خود را می خورد برای نامحرم خود را زینت وآرایش ومعطر می کرد.

و آنکه به پاها آویخته بودند از خانه شوهر بی اجازه بیرون می رفت.

وآنکه پاهایش به دست هایش بسته بودند جامه های خود را پاک نمی کردندو غسل حیض و جنابت نمی نمود و بدنش را از نجاست ها طاهر نمی کرد و نماز را سبک می شمرد.

وآنکه کور و کر ولال در میان تابوت آتشین بود از زنا فرزندار می شد و به گردن شوهر خود می نهاد.

وآنکه گوشت بدنش را قیچی می کردند خود را به مردان می نمود تا به او رغبت کنند.

وآنکه صورت و بدنش را می سوزاندند و روده هایش را می خورد زنی بود که مرد وزن را به حرام به هم می رساند.

وآنکه سرش خوک و بدنش بدن خر بود  سخن چین و دروغگو بود.

آنگاه حضرت رسول (ص) فرمود: وای بر زنی که شوهر خود را به خشم آورد و خوشا به حال زنی که شوهر خود را راضی دارد.





طبقه بندی: مذهبی،

تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393 | 09:21 ق.ظ | نویسنده : یاس سفید | نظرات



یکی از عذاب های ابن ملجم که پس از مرگ او، از سوی خداوند نازل گردید، توسط پرنده ای صورت می گرفت، به نحوی که شیخ راوندی با استناد از حسن بن محمد، معروف به ابن رفا، در کوفه روایت کرده است: یک روز وقتی در مسجدالحرام بودم دیدم مردم در مقام حضرت ابراهیم (ع) جمع شده اند و در آن جا یک مرد نشسته بود. از مردم سؤال کردم که آن مرد کیست؟ به من گفتند: آن یک راهب است که اسلام آورده است.

راوی می گوید: به او نزدیک شدم و یک پیرمرد با عبای پشمی را دیدم که در مقام حضرت ابراهیم نشسته بود و شنیدم که می گفت: من رئیس راهبان در صومعه هستم. روزی پرنده ای شبیه عقاب دیدم که یک قسمت از بدن یک نفر را از حلقومش را بیرون انداخت، پس قسمت دیگرش را بیرون انداخت تا وقتی که آن ها تبدیل به یک انسان کامل شدند. پس من از آن شخص سؤال کردم: تو چه کسی هستی؟ هیچ جوابی به من نداد. به او گفتم: تو را قسم می دهم به آن کسی که تو را آفرید، به من بگو تو چه کسی هستی؟

او گفت: من ابن ملجم مرادی هستم، به او گفتم تو چه گناهی نموده ای که به طور پیوسته تکه های بدنت را این پرنده پس می اندازد و مجدد از هم جدا کرده و فرو می برد؟

به من گفت: من قاتل علی بن ابی طالب هستم، و به خاطر همین خداوند این پرنده را قرار داده تا هر روز با این کار مرا عذاب نماید.

راهب می گوید: در حال حرف زدن بودیم که یکباره همان پرنده آمد و آن را قطعه قطعه برداشت تا وقتی که همه ی قسمت های او را برداشت و من منتظر شدم تا وقتی که پرنده پایین آمد و آن را آورد و مجدد از بدن خود تکه های او را خارج نمود. پس از او سوال کردم: علی بن ابی طالب (ع) کیست؟ جواب داد: علی بن ابی طالب (ع) پسر عمو و وصی پیامبر اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) است. (مدینة المعاجز، ج1: 544، حدیث 540)



طبقه بندی: مذهبی،
برچسب ها: ابن ملجم، عذاب،

تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393 | 09:15 ق.ظ | نویسنده : یاس سفید | نظرات


مکان قبر ابن ملجم

درباره مکان و جایگاه قرار گرفتن قبر ابن ملجم از ابن بطوطه، سیاح معروف نقل شده است که: هنگامی که به کوفه مسافرت کردم، در غربی جبانه کوفه، در زمینی سرتاسر سفید، زمینی بسیار سیاه دیدم و از روی کنجکاوی علت آن را پرسیدم، و چون به تحقیق مشغول شدم مردم آن دیار گفتند: اینجا قبر ابن ملجم، قاتل حضرت علی (ع)، است و عادت اهل کوفه این است که هر سال هیزم زیادی در سر قبر ابن ملجم جمع می کنند و به مدت 7 روز آن ها را در این مکان می سوزانند. (رحلة ابن بطوطه: 147؛ نفائح العلام: 409؛ تقویم شیعه: 293)

عاقبت شوم

در تاریخ آمده است که حضرت علی (ع) در آخرین ساعات زندگی به مدارا با ابن ملجم فرزندانش را وصیت فرمود و پس از وفات امیرالمومنین علی (ع)، ابن ملجم را برای قصاص نزد امام حسن (ع) آوردند و ایشان نیز با یک ضربه شمشیر ابن ملجم را قصاص فرمود و این واقعه در 21 رمضان روی داد و چنانچه مشهور است ام الهیثم دختر اسود نخعی جنازه ی او را گرفته، آن را به آتش کشید. (ارشاد، ج1: 22؛ بحارالانوار، ج42: 232، 246، 298)

اما قطام دختری که لقب زیباروی کوفه را یدک می کشید عاقبتی بهتر از ابن ملجم نیافت به نحوی که آمده است بعد از کشته شدن ابن ملجم، مردم به سوی قطامِ ملعونه فاسقه هجوم آوردند و او را با شمشیر به درک فرستادند و جنازه اش را بیرون کوفه سوزانیدند. (بحارالانوار، ج42: 298؛ انوار العلویة: 390؛ نفائح العلام: 410)



طبقه بندی: مذهبی،

تاریخ : یکشنبه 29 تیر 1393 | 09:11 ق.ظ | نویسنده : یاس سفید | نظرات


این سوره با اشاره به نزول قرآن در شب قدر آغاز و با بیان اهمیّت شب قدر نزد خداوند و برترى آن بر هزار ماه ادامه می‌‏یابد و با سلام و درود الهى در آن شب پایان می‌پذیرد.

روایات متعدّدى در فضیلت تلاوت این سوره بعد از سوره حمد در نماز وارد شده است و به کسى که آن را در نماز واجب بخواند خطاب می‌شود: «غفر اللّه لک ما مضى فاستأنف العمل؛ خداوند گذشته تو را بخشید، از نو آغاز کن».( وسائل الشیعه، ج 6، ص 79)

امام رضا علیه‌السلام فرمود: کسى که در زیارت قبور مؤمنین، سوره قدر را هفت مرتبه بخواند، خداوند آن مردگان و کسى که این سوره را تلاوت کرده است، می‌آمرزد.(تفسیر نورالثقلین)

بر اساس نظر مفسّران، قرآن دو بار نازل شده است. یکبار به صورت یکپارچه در شب قدر که این سوره به آن اشاره دارد و بار دیگر به صورت تدریجى در مدت 23 سال دوره رسالت پیامبر. تعبیرات قرآن نیز درباره نزول این کتاب آسمانى دو گونه است؛ برخى با واژه «انزلنا» از ریشه اِنزال به معناى نزول دفعى آمده و برخى دیگر با واژه «نزّلنا» از ریشه تَنزیل به معناى نزول تدریجى آمده است.

از انضمام آیه «انّا انزلناه فى لیلة القدر» با آیه «شهر رمضان الّذى انزل فیه القرآن» معلوم می‌‏شود که شب قدر در ماه رمضان است، امّا اینکه کدام یک از شب‏‌هاى ماه رمضان است، در قرآن چیزى بر آن دلالت ندارد و در روایات نیز به صورت مردّد میان یکى از سه شب آمده است. چنانکه از امام صادق‏ علیه‌السلام در مورد شب قدر پرسیدند و آن حضرت فرمود: در شب نوزدهم، بیست‌ویکم و بیست‌وسوم رمضان جستجویش کن.

البته معروف میان اهل سنّت آن است که شب بیست و هفتم رمضان، شب قدر است.


طبقه بندی: مذهبی،
برچسب ها: قرآن، شب قدر، رمضان، پاداش، قرائت، سوره قدر،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 09:45 ق.ظ | نویسنده : یاس سفید | نظرات
.
اعمال مشترک و خاص شب‌های قدر
در این شب برنامه های یک سال هر کس مقدر می گردد. در شب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار، خدمت امام زمان علیه السلام مشرف می شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه می دارند.

«قدر» معانی متعددی همچون قدرت، تقدیر و اندازه گیری، تنگ گرفتن، مساوی بودن یک چیز با چیز دیگر بدون کم و زیاد دارد اما در اینکه چه شبی از شب های ماه رمضان، شب قدر است اختلاف دیدگاه وجود دارد. آنچه موافق با سنت پیامبر گرامی اسلام(ص) و روایات امامان معصوم(ع) است، اینکه شب قدر در دهه آخر ماه رمضان قرار دارد و طبق نقل، یکی از شب های نوزدهم، بیست و یکم، و بیست و سوم است و در بین این سه شب نیز شب بیست و سوم احتمالش بیشتر است. چنانکه امام صادق(ع) فرمود: شب نوزدهم شب تقدیر است و شب بیست و یکم شب بستن و تعین و اِحکام است و شب بیست و سوم شب حتمی شدن و امضای آن است.

در مورد فضایل شب قدر باید گفت که شب نازل شدن دفعی و یک جای قرآن در بیت المعمور است که به طور تدریجی طی ۲۳ سال بر قلب نازنین پیامبر گرامی اسلام(ص)نازل شده است. همچنین عبادت و کارهای نیک، در شب قدر، بهتر است از عبادت و کاهای نیک در هزار ماه که دارای شب قدر نباشد. از فضائل دیگر شب قدر آنکه این شب، شب نزول و پایین آمدن فرشتگان خداوند خصوصاً بزرگ ترین فرشته خداوند، به زمین است و این شب ، شب تقدیر و سرنوشت یک سال انسان است. خدای تعالی در آن شب حوادث یک سال یعنی از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر می کند، زندگی، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چیزهایی دیگر از این قبیل را مقدر می ‏سازد که فرشتگان به امر پروردگار، آن را انجام می دهند. در این شب، درهای جهنم بسته می شود و درهای بهشت، گشوده می شود و شیطان در این شب بیرون نمی آید تا صبح آن طلوع کند و درهای آسمان و رحمت الاهی بر روی بندگانش گشوده می شود و شب قبولی اعمال است.

اعمال شب های قدر بر دو نوع است:


ادامه مطلب

طبقه بندی: مذهبی،
برچسب ها: شب قدر، اعمال،

تاریخ : یکشنبه 22 تیر 1393 | 01:03 ب.ظ | نویسنده : یاس سفید | نظرات
 
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت .
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .
اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

نتیجه اخلاقی :
اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.
و دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است.
سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.
پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم.

برچسب ها: سگ، سگ و قصاب، قصاب، داستان، داستان سگ، داستان قصاب، داستان سگ و قصاب،

تاریخ : چهارشنبه 4 تیر 1393 | 05:46 ب.ظ | نویسنده : یاس سفید | نظرات
تاریخ : سه شنبه 3 تیر 1393 | 12:38 ب.ظ | نویسنده : یاس سفید | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.
 width="186" height="72">
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic